X
تبلیغات
رایتل
افسون غزل

غزل ثمره زندگیست , حاصلی از عمر , وقتی از عشق گوید و با عشق , بر دلها نشیند


دوازدهمین جلسه سه شنبه شب ما در سی خرداد تشکیل شد . پس از صائب خوانی من , دوستان اشعار خود را عرضه کردند .

1- آقای افضلی , غزلواره ای برای رایانه :
در صفحه رایانه , دنبال چه می گردی ؟     این خانه و آن خانه , دنبال چه می گردی ؟
2- آقای محمد حسین ساکت , همشهری من که از تهران آمده بودند , غزل :
هرگز کسی به راز دلم آشنا نشد       چون غنچه ی فسرده , دل از درد وا نشد
3- آقای ابراهیمی , غزلی از شادروان صاحبکار :
ز تکرار حدیث زندگی , آزرده شد گوشم     ندانم تا به کی این بار خواهد بود بر دوشم ؟
4- آقای خیبری , غزل :
منت کشی ز شانه سر ما نمی کند    می کرد در جوانی و حالا نمی کند
5- آقای ناصری , غزل :
کسی که نیک است و نیک داند که درد جاهل دوا ندارد   
اگر دل او , زغم نلرزد , ز یاری کس , ابا ندارد
6- خانم سمرجلالی , شعری از مجموعه " ترا ای کهن بوم و بر دوست دارم " امید , به نام بیامرز پروردگارا .
7- خانم تاردار , نوشته ای زیبا .
8- آقای لاهوتی , غزلی در باب آنکه به سبب درد گردن , طبیب برای مدتی ایشان را از نواختن ویولون منع کرده است :
گفت دوشم طبیب , ساز مزن    از دل آهنگ سوز و ساز مزن
9- آقای عرفانیان , چند رباعی برای مبعث
10 - آقای نجف زداده , غزل :
   ز هی هی نگاهت , شتک نخورده بودم      
ترک شنیده بودم , ترک نخورده بودم
 و غزلی دیگر :
همان روزی که دنبالت دویدم , آبرویم رفت   تو گل می گفتی و من می شنیدم , آّبرویم رفت .
11- آقای آرمین , غزل :
بر دوش اگر چه بردن درد است عادتم    بار فراق می شکند پشت طاقتم
وباز هم غزلی :
ز بدگمانی و نفرت , ترا به دار کشیدند    به دار نه , که به اوجت هزار بار کشیدند

12- نوبت به من رسیده بود و با این غزل جلسه را به پایان رساندم :


خوش آمدی ! به شب من چو نور ماه بریز !
بنه به دیده من پای و گرد راه بریز !
برای آنکه فتد پای دل فزون در بند
به ناز , حلقه گیسو به روی ماه بریز !
شده ست خون , دل تنگم ز دیر پایی شب
سپیده دم چو شدی , خون شامگاه بریز !
ز پارسایی بیجای خود , پشیمانم
به ریشه و رگ من , رعشه گناه بریز !
چه قدر دیده بدزدم ز شرم , از نگهت ؟
بیا به کاسه چشمم می نگاه بریز !
در انتظار تو , هر رنگ می پرد چشمش
دگر ز دوش و بر , آن جامه سیاه بریز !
مرا به خانه تو نیست ره , که گفته ترا ؟
که زهر خود به من زار سر به راه بریز !
بگو به سنگ  , غم خویش و سر به آبش ده
شکایتی که زدل سر زند , به چاه بریز !
91/3/13


[ پنج‌شنبه 1 تیر‌ماه سال 1391 ] [ 09:26 ب.ظ ] [ سهبا ] نظرات (19)



      قالب ساز آنلاین