X
تبلیغات
رایتل
افسون غزل

غزل ثمره زندگیست , حاصلی از عمر , وقتی از عشق گوید و با عشق , بر دلها نشیند

کو گریه مستانه ای , کز غم سبکبارم کند ؟

از خود تهی سازد مرا , از دوست سرشارم کند

ای همنشین ! در گوش من بیهوده افسون می دمی

من دل نخواهم کند ازو , هرچند آزارم کند

دور از تو ای اصل صفا ! نوشین لب شیرین ادا !

آب خوشی گر می خورم , در حال بیمارم کند

ننشیند از بی طالعی , گردی زمن بر دامنت

گر آسیای آسمان , چون خاک هموارم کند

ای در نگاهت موج زن , کیفیت میخانه ها!

با ساقی چشمت بگو , یک جرعه در کارم کند

نازم خیالت را که شب , گیرد به گرمی در برم

تا بوسه سرد سحر , از خواب بیدارم کند

گر زنده می خواهی مرا , گاهی به دیدارم بیا

هجران چو از حد بگذرد , از عمر بیزارم کند

هرگاه از خود می برد , کیفیت چشمت مرا

بادا حرامش عیش می , هر کس که هشیارم کند !

***

ای عشق ! پنهان کن مرا , از چشم عقل کوردل

هر جا روم , پی می برد , ترسم گرفتارم کند !

30/10/89


[ جمعه 14 مهر‌ماه سال 1391 ] [ 10:04 ب.ظ ] [ غزل ] نظرات (11)



      قالب ساز آنلاین