X
تبلیغات
رایتل
افسون غزل

غزل ثمره زندگیست , حاصلی از عمر , وقتی از عشق گوید و با عشق , بر دلها نشیند


رفتم از شهر خود و بار دگر برگشتم

کس نداند به چه حالی ز سفر برگشتم !

حسرت و شوق چو آمیخته بودند به هم

بر لبم خنده و با دیده ی تر برگشتم

حالم از دیدن او گشت چنان دیگرگون

که به منزلگه خود , زیر و زبر برگشتم

گفتم آن نخل برومند , بری خواهد داشت

بخت رو کرد و به هنگام سفر برگشتم

غرق در نور شدم از رخ چون خورشیدش

شام بودم , ز ملاقات سحر برگشتم

ضعف از پای در آورد من دلشده را

شعله رفتم به تماشا و شرر برگشتم

شوق دیدار , فزون , فرصت دیدار اندک

دیدمش یک دم و با دیده تر برگشتم

13/7/91


[ دوشنبه 24 مهر‌ماه سال 1391 ] [ 08:11 ب.ظ ] [ سهبا ] نظرات (9)



      قالب ساز آنلاین