X
تبلیغات
رایتل
افسون غزل

غزل ثمره زندگیست , حاصلی از عمر , وقتی از عشق گوید و با عشق , بر دلها نشیند

بد می گذرد از غم هجران مه و سالم

دور از تو ندانی به چه روزم , به چه حالم

بیش از نفسی نیست مرا فاصله با مرگ

چون شمع سحرگاه, مهیای زوالم

می میرم و از آمدن تو خبری نیست

ای وای به حال من و امید محالم

معذورم اگر قوت پرواز ندارم

کز تیر فراق تو نه پر مانده , نه بالم

در جلوه صد نقش دلاویز شوم غرق

هر گه گذری در دل شب ها ز خیالم

می سوزم و دست و دل من سرد ز هرکار

می پوسم و ناپخته تر از میوه کالم

دیروز نبودم مگرت جان , ز عزیزی؟

امروز جواب تو چه باشد به سوالم؟

صد بحث و جدل بر سر یک بوسه مکش پیش

لب پیش لبم دار که تنگ است مجالم!

در عیش و طرب غرق شدن قسمت من نیست

باز آ که ز سر می گذرد موج مجالم

زین پیش ترا بود به من گوشه چشمی

افتم اگر از چشم تو, ای وای به حالم !

3/3/ 1388


[ جمعه 10 خرداد‌ماه سال 1392 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ سهبا ] نظرات (7)



      قالب ساز آنلاین