X
تبلیغات
رایتل
افسون غزل

غزل ثمره زندگیست , حاصلی از عمر , وقتی از عشق گوید و با عشق , بر دلها نشیند




بال شکسته را سرپرواز ِدیگر است

پایان ره ، اشاره به آغاز دیگر است

 

از دل به لب نمی رسدم سرّعشق تو

رازی که آیدم به زبان ، راز دیگر است

 

وقتی که پیش من نکنی باز ، لب به حرف

آن چشم ، از اشاره ، سخنساز دیگر است

 

گر بــود معجـــز دم جان بخـــش بامسیح

جان یافتن ز بوسه ات اعجاز دیگر است

 

تنـــها خــــرابِ زلــزله ی عشــق نیستم

سیل سرشک ، خانه برانداز دیگر است

 

از پرده های دل بگذر نـــرم چون نسیم

مطرب! بهوش باش ، که این ساز دیگر است

 

بر روی کس ، خدا در رحمت نبسته است

هرســـو که رو کنیـم ، در باز دیگر است

 

ای تنگ چشم ، خرمنت ازبرق اگرکه جَست

آهِ فقیـــر ، بــــرق سبکتـــــاز دیگر است

 

مرد از فنـــای جسم نترسد ، که مرگ را

لطفِ حیــــاتِ تــازه و آغــاز دیگر است

 

این مصرع از که بود که آمد به خاطرم؟

"هر نــاز او ، مقدّمه ی ناز دیگر است"

 

   1389/8/6


[ شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1390 ] [ 07:29 ب.ظ ] [ سهبا ] نظرات (9)



      قالب ساز آنلاین