دارم ترا از جان و دل دوست , می گویم و پروا ندارم
اما تو هم ای جان بگو فاش , گر در دل تو جا ندارم
با من مگوی از ننگ و از نام , چون طشتم افتاده ست از بام
در عشق تو بیزارم از پند , وز بند هم پروا ندارم !
ای غافل از حال خرابم , امروز و فردا تا کی و چند ؟
امروز می خواهم بیایی , من صبر تا فردا ندارم !
دین داشتم زین پیش و عقلی , عقلم فدای غمزه ات شد
اما چه آمد بر سر دین ؟ دارم هنوزش یا ندارم ؟
در خواب شب دل خون شد از بیم , یارب به بیداری نبینم
خورشید می تابد , ولی من در سایه ات ماوا ندارم
در عشقبازی هر فریقی , در پیش می گیرد طریقی
من راه مجنون می سپارم , در پیری و همتا ندارم
هر گه گذارم پا به بازار , افتد به دنبالم خریدار
دارم چو دل کالای نابی , اما سر سودا ندارم
دست از من شیدا بدارید , پند شما جز دردسر نیست !
صبر است تنها چاره هجر , ای دوستان ! اما ندارم
89/9/25
دارم ترا از جان و دل دوست , می گویم و پروا ندارم
سلام استاد
هنوز ذوق زده ام...دستمریزاد
سلام برادر مهربانم
دلمون برایتان تنگ است .
ای غافل از حال خرابم , امروز و فردا تا کی و چند ؟
امروز می خواهم بیایی , من صبر تا فردا ندارم !
من از غزل های شما سیر نمی شوم...
متشکرم صالحی عزیز!بیشترازاین خجالتم نده
ممنونم خواهرگرامی ام طهورا! من هم دلتنگ شمایم و
به یادتان هستم. زنده باشید!
صبر است تنها چاره ی هجر...


ای دوستان
اما
ندارم
سلام استاد خوش سخن
استاد غزل های برآمده از دل
استاد واژه های گمگشته ی حال و هوایم
دست از من شیدا بدارید
پند شما جز دردسر نیست...
متشکرم فرینازگرامی!
سلام استاد قهرمان عزیز.
من که سعادت نداشتم شما رو ملاقات کنم اما همیشه غزل های زیبا و پر محتوای شما را می خونم.
امیدورام روزی بتونم در جلسات شعر شما باشم.
زهرای گرامی! ازلطف شماممنونم. امیدوارم توفیق دیدارتان را داشته باشم
یاد باد آن روزگاران یاد باد!
روزهای شیرینی برایمان
بود
خواهرمهربانم ، خاله خانباجی!جززحمت چیزی برایت نداشتم.
به بزرگواری خود ، خواهی بخشید.