X
تبلیغات
رایتل
افسون غزل

غزل ثمره زندگیست , حاصلی از عمر , وقتی از عشق گوید و با عشق , بر دلها نشیند


از هجر تو جز ناله ی جانکاه نمانده 
جز یاد تو بر عمق دلم راه نمانده 
بیمار و گرفتار تب هجر تو ماندم 
در حسرت شب خیزی من ماه نمانده 
می سوزم و چون شعر فرو می چکم از درد 
زین شمع دگر شوق سحرگاه نمانده 
غم واژه ی افسون غزل بر نفسم ماند 
یک حرف فرا گیر تر از آه نمانده 
از غنچه ی الفاظ تو ای معجزه ی گل 
جز خاطره ی صحبت دلخواه نمانده 
با وضع فقیرانه ی خود از دل شعرت 
گنجی که شود عرضه بر این شاه نمانده 
میشد که غزلهای غمم را به تو گویم 
گوشی شنواتر دگر از چاه نمانده 
تا منزل آخر ز چهل منزل خورشید 
جز قافله ی مهر تو همراه نمانده . 

همدرد با شعرهای بی پناه ... 
آرشید


[ جمعه 7 تیر‌ماه سال 1392 ] [ 01:51 ب.ظ ] [ سهبا ] نظرات (0)



      قالب ساز آنلاین