X
تبلیغات
رایتل
افسون غزل

غزل ثمره زندگیست , حاصلی از عمر , وقتی از عشق گوید و با عشق , بر دلها نشیند

درهجر تو جز ناله جانکاه ندارم

بختی که به کوی تو برم راه , ندارم

تا جند شبم تیره تر از موی تو باشد ؟

من طاقت هجران تو ای ماه ندارم

می سوزم و تا نیمه ی شب می روم از دست

دلواپسی شمع سحرگاه ندارم

در سینه تنگی که رمق می رمد از آن

یک ناله پررنگ تر از آه ندارم

چون غنچه, درین فرصت تنگی که مرا هست

بختی که زنم خنده به دلخواه ندارم

با وضع فقیرانه خود , خوی گرفتم

در دل هوس کوکبه شاه ندارم

جاهی ست به هر گام اگر در ره عشقت

من ره بلدم , واهمه از چاه ندارم

سامان سفر, دوش مرا رنجه نسازد

جز شوق سفر هیچ به همراه ندارم

90/4/1


[ جمعه 31 خرداد‌ماه سال 1392 ] [ 10:15 ب.ظ ] [ سهبا ] نظرات (5)



      قالب ساز آنلاین