X
تبلیغات
رایتل
افسون غزل

غزل ثمره زندگیست , حاصلی از عمر , وقتی از عشق گوید و با عشق , بر دلها نشیند


سیزدهمین جلسه سه شنبه ما در ششم تیر تشکیل شد . پس از صائب خوانی من , دوستان به شعر پرداختند .

1- آقای افضلی , غزل :
ای شعر ! هفته هاست خطابم نمی کنی        چون موج آبشار , خرابم نمی کنی
2- آقای خیبری , غزل :
نه اختیار مرا تا روم به مهمانی               نه میهمان به سرای آورم به آسانی
3- آقای ابراهیمی , غزلی از مرحوم صاحبکار :
یارب از رحمت به چشم هر کسی خوارم مکن        گرچه بد کردم , به روز بد گرفتارم مکن
4- آقای ناصری , شعری از شادروان بهار
5- آقای محمدی , غزل :
که دیده , دیده ای از اشک و دیده ای از خون ؟           که دیده وقت جدایی لیلی و مجنون
6- خانم جلالی , شعری از گوینده ای ناشناس
7- خانم خواجه , چند دلنوشته
8- خانم دست برآورده , غزلی از محمدرضا ترکی :
هر چیز بود غیر خودت جانهاده ای             خود را کنار برکه شب , وا نهاده ای
9- آقای سنجری , دو بیت از خودشان :
بانو ! کنار دلخوشی ها جا ندارد                  مردی که دیگر رفتنش اما ندارد
حالا به یادم می توانی روزها را           خیره به آن کفشی شوی که پا ندارد
و چهار بیت از خانم طاهره کوپالی , با این آغاز :
من شاعرم , خودکار نه , جوهر به دنیا آمدم
                                         در گیر اندیشیدنم , من سر به دنیا آمدم
10 - آقای گرامی , یک مثنوی که چنین شروع می شد :
دستی به سمت واژه های بکر بردم              تنها تو نه , هر واژه را در فکر بردم
11- آقای خوشدل , قطعه ای چاپ نشده از دایی خود , مرحوم صاحبکار :
ای دریغا چه دیر دانستم             که هنر خانمان برانداز است
12- آقای نجف زاده , غزل :
عشق را سربریده اند , سکوت !               عاشقان آرمیده اند , سکوت !
و قطعه ای ادبی

13- و با غزل من , جلسه به پایان رسید :



با آنکه پس از سالها فراق , بنشاند قضا در بر منش
بخشید به من جان و پس گرفت , دیرآمدن و زود رفتنش
ناحق اگرم ریخت خون , چه غم , شاید که شوم سینه ریز او
آن گاه مرا شاد و بی خیال , افتاده ببینی به گردنش
تاریکی و تنهایی است و شب , در خواب کسی گویدم بیا !
باشد که تماشای او کنی , وان خانه و شبهای روشنش
با من غم او بس که پنجه کرد , یا آفت هجرم شکنجه کرد
در خلوت اگر برخورم به او , از بوسه نهم داغ بر تنش !
ترسم که ره بازگشت را , یکباره کنم گم ز بخت بد
آیا به کجا می کشد مرا , با خود , نگه مست رهزنش ؟
هرچند که ناصح ز دوستی , منعم کند از عشق او , ولی
من باز نگیرم نظر از او , تا کور شود چشم دشمنش !
آن حسن خداداد , می شود, هر سال فزونتر ز سال پیش
شرمنده برون می رود خزان , با دامن خالی ز گلشنش
خیاط ازل از چه رو نزد , بخیه به دل او دل مرا ؟
تا آنکه نمی شد ز هجر او , دل تنگتر از چشم سوزنش
من پر نتوانم زدن ز عجز , او نیز نیاید فرو ز ناز
افتاده جدا زان کبوترم , دور است زبس برج مسکنش
کودک نتوان شد , ولی هنوز , خواهم که به بازی چو کودکان
با دست ببندد* دو چشم من , یا سر بگذارم به دامنش !
91/3/17

  * ن ل : بپوشد


[ چهارشنبه 14 تیر‌ماه سال 1391 ] [ 06:56 ب.ظ ] [ سهبا ] نظرات (17)



      قالب ساز آنلاین