X
تبلیغات
رایتل
افسون غزل

غزل ثمره زندگیست , حاصلی از عمر , وقتی از عشق گوید و با عشق , بر دلها نشیند



( با الهام از پیام عزیزی که تولدم را تبریک گفته بود :)

در امتداد حادثه می رفتیم .

شاید ,
نیروی ناشناخته ای , ما را
می برد .
اما کدام یک ز من و تو
در پیش بود ازان دگری , آیا ؟
وان کس - چه من , چه تو -
چون گام سست کرد , رسیدیم ما به هم .
یکچند اگر چه هیچ نمی گفتیم
چون شرممان شکست
باران حرف بود که یکریز
می ریخت .
دلها گرفته بود و تمامی نداشت حرف .

        ***
هم را ندیده سیر ,
آن روزها چو برق گذشتند ...

        ***
گویم به خود , دریغ !
تکراری اند اگر چه همه روزهای ما ,
تکرار روزهای عزیزی که رفته اند
در وهم نیز نمی گنجد !

       ***
ای سرو پایدار !
آن قمری ام که عشق تو دارد مرا اسیر .
سر سبز باش و از سر من سایه وا مگیر !
             91/4/10


[ یکشنبه 11 تیر‌ماه سال 1391 ] [ 08:18 ب.ظ ] [ سهبا ] نظرات (10)



      قالب ساز آنلاین